تبليغاتX
چه اسان میشود از یادها رفت -
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 19:47

چقدر شبيه مادرم شده ام

چرا نمي شناسي ام؟!

چرا نمي شناسمت؟ میدانم مرا نمیشنوی و من این را از سیبی که از دست تو افتاد فهمیدم

ديگر به غربت چشمهايت خو كرده ام و به درد هاي باد كرده ي روحم

كه از قاب تنم بيرون زده اند

با توام بي حضور تو

بي مني با حضور من

مي بيني تا كجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازك پروانه نشكند.

همه سهم من از خود دلي بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلويت را در تابوت

سياهي كه برايم ساخته بودي گريستم و تو هرگز ندانستي كه

زخمهايت،زخمهاي مكررم بودند

نخ هاي آبي ام تمام شده اند و گل هاي بُقچه ي چهل تيكه ي دلم ناتمام مانده اند.

بايد پيش از بند آمدن باران بميرم.            حسین پناهی


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |