تبليغاتX
چه اسان میشود از یادها رفت -
شنبه یازدهم اسفند 1386 1:31

می دانم دیر کرده ام...

 

 مي دانم خيابان ها تمام شده اند

 

 وپاهاي من هنوز نرسيده اند...

 

مي دانم بنفشه هاي پارسال ديگر بر نمي گردند

 

 وعقربه ها حتي يك ثانيه هم منتظر نمي مانند

 

پاره هاي روحم روي دفترم است

 

 هر چه دستم را دراز مي كنم

 

نمي توانم ستاره اي بچينم

 

هر چه جستجو مي كنم

 

 نمي توانم تو را لمس كنم

 

ميتواني از گل سرخي كه در ترانه هايم شكفته است پرسيد

 

 مي توان از همه رهگذراني كه در پياده روي هاي دلتنگي زير باران مانده اند پرسيد

 

 يا نه...

 

 از اولين پرنده اي كه فردا بيدار مي شود پرسيد

 

كه چقدر دلتنگ توام

 

 وامشب...

 

 بيشتر از هر شب ديگر


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |