تبليغاتX
چه اسان میشود از یادها رفت
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 21:17
در زمانه ای امیدوارانه بر فردا قدم می گذارم که

امروز را با شکست پشت سر گذاشته ام و دیروز را نیز !

حال ای بخت بد من

بگو کی سایه ی سیاهت را

از سر شاخه ی خمیده ی زندگی من می بری


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 12:14
میدونی فقط چندتا کار دیگه مونده تا انجامشون بدم !
اول اینکه ، تمام دسته گلای نرگس پسر بچه سر چهار راه و بخرم ...
بعدش یه سر به خاطرات گذشته بزنم ،
اونوخ با اینه خدافظی کنم و،
بیام پیشت !
بعد از اینکه گلارو بهت دادم،
لبمو بذارم رو لبت و بمیرم !
فقط همین ...

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 22:13
هیچوقت نمی خوام فکر کنم ، بی وفایی
آخه اگه فکر کنم ، بی وفایی
اون موقع باید فکر کنم شیادم بودی ، پس بد بودی
بعد اون موقع باید نفرینت کنم
اما من نمی خوام ، نمی خوام نفرینت کنم
من می خوام دعات کنم
واسه همین همیشه میگم خوب و خوبی
همیشه دوستت دارم
همیشه میگم من بهترین رو انتخاب کردم
ولی لیاقتش رو نداشتم

پس از حالا تا همیشه دوستت دارم
و از حالا تا همیشه دعات میکنم

نازنین دیوونگی ام عالمی داره ...


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 20:30
 

این هم تابلوی " یادت همچنان باقیست " اثر  ارد (اورود) بزرگ به نظر شما چه نکاتی در این اثر هست که این قدر آدما رو شیفته خودش کرده ؟

با اینکه کمرش شکست ولی یادت همچنان باقیست   


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |
شنبه یازدهم اسفند 1386 1:31

می دانم دیر کرده ام...

 

 مي دانم خيابان ها تمام شده اند

 

 وپاهاي من هنوز نرسيده اند...

 

مي دانم بنفشه هاي پارسال ديگر بر نمي گردند

 

 وعقربه ها حتي يك ثانيه هم منتظر نمي مانند

 

پاره هاي روحم روي دفترم است

 

 هر چه دستم را دراز مي كنم

 

نمي توانم ستاره اي بچينم

 

هر چه جستجو مي كنم

 

 نمي توانم تو را لمس كنم

 

ميتواني از گل سرخي كه در ترانه هايم شكفته است پرسيد

 

 مي توان از همه رهگذراني كه در پياده روي هاي دلتنگي زير باران مانده اند پرسيد

 

 يا نه...

 

 از اولين پرنده اي كه فردا بيدار مي شود پرسيد

 

كه چقدر دلتنگ توام

 

 وامشب...

 

 بيشتر از هر شب ديگر


نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک |